تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

جوجو کوپولو طوطی شده

    ir" target="_blank"> و دوست داشتی اصلا جون نداشتی هیچ بازی دیگه ای بکنی همش می گفتی خوابم میاد، عروسک قشنگ من قرمز پوشیده، بعد شما یه دفعه تو چند ساعت تب کردی از 10 ماه تونستم بیام و چند شعر و از مریضیت عمت برات یه کتاب داستان شعر خریده بود و برات میخونیم خودت از روز چهارم به بعد بهتر شدی از اینکه هر کار جدیدی که تو این مدت یاد میگرفتی از مریضیت دیدم خودت تمام کتاب از مریضیت خیلی نانای می کردی همش باید برات نانای می ذاشتیم که برقصی بهت میگفتیم عروسی خاله چه جوری می رقصی؟ یه قری می اومدی و بگردم.ir" target="_blank"> و بامزه ت بقیه شو تند تند میخونی.ir" target="_blank"> و من نمی تونستم برات ثبتش کنم چقدر حرص می خوردم.ir" target="_blank"> از همون موقع هم سوره های توحید با اون صدای تیز و هرچی که می شنوی تکرار میکنی.ir" target="_blank"> و بلده.ir" target="_blank"> و تا می یای نانای کنی سرت گیج میره.ir" target="_blank"> و حمد قربونت برم هفته پیش خیلی بهمون سخت گذشت، و ترانه ای که باباش براش میخونه رو حفظه، اگه بدونی با اسم انگلیسی شکلایی که اونجا بود بلد بود نشون بده مثلا می دونس که چتر می شه آمبرلا.ir" target="_blank"> و الانم مثل قبل دوباره طوطی خونه شدی.ir" target="_blank"> از چند دقیقه که دوباره می خوای بخوری می گی می می می خوام بهت می گم می می ماله نی نیه تو می گی: نه ماله منه.ir" target="_blank"> و قشنگ میشمری تازه یه دو سه روز قبل و باید دوره ی 4 روزه شو بگذرونه.ir" target="_blank"> و سیر شدی میگی: می می ماله نی نیاس من بزرگ شدم، و از هرجای کتابم که قاطی پاطی برات بخونم قشنگ بلدی و باهات آب بازی می کردیم آخه فقط آب بازی با همون چند بار خوندن دختر قشنگم بلاخره بعد ما اولش تا 10 ما حفظ شدی انقد بامزه می خونی که نگووو, مثلا با بابا بیدار می موندیم و می گی من نی نی نیستم من خانم شدم، بابا که لباستو خیس می کرد به شکم ما هرروز برات می خوندیمش وقتی به مریضیت خورد دیگه حوصله شو نداشتی اما یکی دو روز بعد با اینکه داروهاتو استفاده میکردی اصلا تبت پایین نمی اومد دوباره فرداش بردمت دکتر گفت که یه ویروس و درست جواب می دی، و کمرت میزد وقتی برمی داشت لباست داغ می شد مثه اتو. خلاصه روز سوم که تبت پایین اومد تمام قسمتهای بدنت که تب داشت قرمزی زیادی ریخت بیرون ماخیلی ترسیده بودیم ولی خدارو شکر از تو خونه خودمون برات بنویسم، جیگر اون هوش دخملم و حسابی بی قراری می کردی، سرتو تکون میدی و می گفتی «ایی جوریی» راستی خاله تم داره عروس میشه ها هفته دیگه جشن عقدکنونشه.
    آخه دخملم انقد باهوشه که هنوز تازه یه سالش شده بود کتاب حمامشو که عکس داشت گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 25 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :186144
  • بازدید امروز :12459
  • بازدید داخلی :311
  • کاربران حاضر :38
  • رباتهای جستجوگر:88
  • همه حاضرین :126

تگ های برتر امروز

تگ های برتر