خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





جوجوی پولدار

    سلام به گل نازم  

    چند روزی هست که میخوام بیام برای جوجو بنویسم ولی این تلگرام و چیزای دیگه که امان نمی دن یادش بخیر قبلنا چقد برات پست می ذاشتم الان دیگه خانم و باید تو لاین و اینستاگرام دید 

    الان یعنی درست همین چند لحظهپیش  داشتیم با جوجو خاله بازی میگردیم جوجو خانم آشپزیشون حرف نداره یعنی حتی به من یاد میده که مواد و چجوری با چاقو خورد می کنه خلاصه سفره پهن کردیمو غدای جوجو رو خوردیم خیلی هم خوش مزه بود بعدم که چایی و شربت و الانم میوه آورده و اصرار داره که من بخورم  

    ماشین خانومم پورشصته که یه میلون (میلیون) خریده آخه خیلی پولداره فداش کاش می شد چشماش و عکسشو گذاشت وقتی از پولداریش حرف میزنه فدای اون پزش بشم من   

    در همین لحظه گفت: می دونی شوهر من چیکاره ست؟ کارش اینه که ماشینا رو بنزین و گاز میزنه ای خدای من چه آرزوهایی برات داشتم 

    بعدم میگه شوهرم ماشین مسابقه ای داره ( از بس که این جوجو عشق ماشینه)

     

    انقد که دیر به دیر میام پست مذارم بعضی وقتا چیزای خیلی بامزه شو یادداشت می کنم که وقتی اومدم اینجا براش بنویسم مثلا حدود دو سه ماه پیش بود که: خانوم کلا با دستشویی رفتن حال نمی کنه مخصوصا صبحا که از خواب پا میشه اصلا دوست نداره بره خلاصه یه روز که داشتم متقاعدش می کردم که بره دستشویی به من گقت: دعا کن خدا یه خونه بهمون بده دستشویی نداشته باشه صبح ها که از خواب بیدار میشیم نتونیم بریم دستشویی 

     

    دوماه پیش جوحومون تو فکر تولد مامانش بود و میگفت تصمیم گرفتم برای تولد مامان براش گل بخرم فقط می خوام ببینی که چقد بزرگ بزرگ حرف می زنه این جوجو <تصمیم گرفتم> البته بگذریم که این برای دو ماه پیش بود و دیروز که بابا مهدی اومده بود بریم برام کادو بخره آخه فردا تولدمه خانوم میگفت نه نریم براش کادو بخریم نه کادو نمی خواد ولی خوب مهربون مامان یه شاخه گلی رو که آقای فروشنده به جوجو داده بود به من تقدیم کرد و  گفت این برای تولد شما تقدیم به شما 

     

    یه روزی هم بود که حسابی کلافه م کرده بود بهش گفتم حلما من اعصاب ندارما برگشته به من می گه خوب خودمم اعصاب ندارم  هیچی دیگه افتادم روش و خوردمش 

     

    ولی واقعا من همیشه از خداممنونم بابت داشتن ای دخمل ناز نازی واقعا دخترم مودب مودبه چه طرز صحبت کردن و کلماتی که به کار میبره چه دونستن اینکه در لحظه باید چه کاری و انجام بده که کار به اصطلاحش باادبی باشه 

    جمعه که پارک رفته بویم خانوم دوجرخه بازی کنه چند تا از بچه ها اومدن دورش که دوچرخه تو به ماهم بده بازی کنیم دخمل مهربون منم پیاده شد و بهشون داد هیچی دیگه تا کلی وقت دخترم دنبال بچه ها راه می رفت و پیاده نمی شدن که بهش بدن دیگه به زبون اومد و بهش گفت پیاده شو اونم نامردی نکردو یه چک تو گوش ناناز ما زد ماکه مثلا میخواستیم دخملمون خودش از پس خودش بربیاد جلو نمی رفتیم تا اینکه دیدیم جوجو زد زیر گریه دیگه نشد دوییدم جلو ببینم چی شده جوجو که همینطور گرییه می کرد اون بچه رو پیاده کردم و رفتم با جوجو صحبت و اینکه چجوری باید با بچه ها برخورد کنه خلاصه مامان چون ایناهم بودن کلی هم به حرفای دایی خندیدیم که می گفت دایی برو بزن تو گوششون یه سری دیگه بعد از ساکت کردن جوجو دوباره زد زیرگریه که چی شده همون بچه ها بهش گفتن برو با اون دوچرخه زشتت جوجو هم که حساس، ولی یه ساعت بعد دوباره جوجو رو دوره کردن که دوچرخه تو بده ما هم که همجگی داشتیم تماشا می کردیم و من گفتم نده جوجوی مهربون میگفت نه اینا پشیمون شدن خلاصه دوباره بهشون داد و بعدم دوباره با تقلا پیاده شون کرد


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : جوجو ,پیاده ,خلاصه ,مهربون ,دوچرخه ,کادو ,برای تولد ,
    جوجوی پولدار

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده